وادارش مىسازد و آن جسم تا آنجا كه مجبور است بر خلاف طبع خود بالا مىرود ، وقتى آن فشار تمام شد دوباره به سوى زمين باز مىگردد و اين بازگشتن هم اگر فشار ديگرى نباشد به طور طبيعى يعنى به خط مستقيم انجام مىگيرد ، مگر اين كه در بازگشتن هم محكوم به يك نيروى مخالفى باشد كه در آن صورت به طور مخفى صورت مىگيرد .
اين معنا همان معنايى است كه در قرآن كريم روى آن پافشارى نموده و مىفرمايد :
راه سعادت و علم و عملى كه منتهى به آن مىشود بر هيچ انسانى پوشيده و مخفى نيست . هر انسانى به فطرت خود مىفهمد كه چه معارفى را بايد معتقد باشد و چه كارهايى را بايد انجام دهد .
آرى ، گاه مىشود كه انسانى در اعتقاد و يا عملش از طريق حق منحرف شده و دچار اشتباه گردد ، لكن اين خطا و اشتباه مستند به فطرت انسانيهء او و هدايت الهيّه نيست ، بلكه به خاطر اين است كه او خودش عقل خود را ديده و در اثر پيروى هواى نفس و تسويلات جنود شيطان ، راه رشد خود را گم كرده است .
پس اين امور و علم و عملى كه فطرت انسانى ، انسان را به سوى آن دعوت مىكند لوازم زندگى سعيد انسانى و آن زندگى است كه جا دارد نامش را زندگى گذاشت و چنين زندگى به چنين علم و عملى نيازمند است ، هم چنان كه چنين علم و عمل مستلزم چنان زندگى است و زندگى را از اين كه دچار منافيات شده و در نتيجه اثرش خنثى گردد حفظ نموده و دوباره به مسير اولش باز مىگرداند .
از اينجا نتيجه مىگيريم كه اگر انسان از راه راستى كه فطرتش او را بدان دعوت نموده و هدايت الهيه به سوى آتش سوق مىدهد منحرف شود ، قطعاً لوازم سعادت زندگى را از دست داده است ، يعنى در علم نافع و عمل صالح كوتاهى
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 352
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٥٢