و نفس او را در آن نصيب بود ، الّا راه مجاهدت كه هوا در ديگر راهها زنده باشد و در مجاهدت بميرد ، پس مجاهدت سبب عزل ولايت انسانيت است و تخم كشف اسرار حقيقت .
نهاد آدمى آنگه پاك شود كه در درياهاى مجاهدت افتد ، كسى كه درب مجاهدت بر خود بسته دارد ، لشگر هوا وى را به غارت پردازد و بر وى غالب شود و ملازم طمع و متابع شهوت و موافق غضب گردد و ريا بر احوال او مستولى شود ، تا هر چه كند براى خلق كند و اين چنين كس هرگز حلاوت ايمان نيابد .
اما چون به مجاهدت درآيد و در بدايت روزگار ، خود را تربيت كند به مراقبت و ظاهر خود را بپيرايد به مجاهده ، شجرهء حقيقت در دل او رسته شود و خارستان معصيت در درون سوخته گردد ، فتوح غيب حاصل آيد و بر مردم مبتدى در راه ارادت ، مجاهدت فريضه است ، از آن كه نفس زمام او را گرفته باشد و از هوا آيينهء او ساخته تا مذاق مراد او خيالات فاسد به دو نمايد و باطل را در كسوت حقيقت بر وى عرضه مىكند ، چندان هوس در نهاد او پديد آيد كه يك باره از حق پرستيدن بيفتد و به عقوبت ريا مبتلا شود و بند شك و شرك بر نهاد او افتد ، تا بتپرستى تمام از ميان كار بيرون آيد و آن ارادت و بال او گردد .
علم حق را كجا تو بگزينى * زين خودآرايى و خودبينى
كى توانى رسى به اوج علا * تا كه خواهى به صدر بنشينى
خويشتن را بزرگ پندارى * ديگران را به چشم كم بينى
چون تو مايل به رنگ و اسبابى * لاجرم در صفات مسكينى
خون مخلوق را خورى همه وقت * زين سبب هم چو تيغ خونينى
تو اگر دين چنين نگهدارى * نه كه ديندار بلكه بىدينى
در خبر است كه :