خارج همه از ادارهء قطب * با قطب برادر سبيلند
هم مالك ملكت سليمان * هم صاحب ثروت خليلند
دارند به حق هزار برهان * خاموش ولى زقال و قيلند
در مملكت وجود باقى * بعد از انبيا بىبديلند
در مصر ولايتند والى * يوسف رخ و دلبر و جميلند
اكسير سعادتمند افراد * پر قيمت و قابل و قليلند
از خُلق نه از عروق و اعصاب * برخاتم انبيا سليلند
داود زبور خوان توحيد * با كوه به نغمه هم رسيلند
آنان كه لباس جاه پوشند * در فقر برهنه و ذليلند
بينند حجارههاى سجيل * كاين قوم ضلال قوم پيلند
نابرده به كعبهء فنا پى * بر نفى بقاى خود دخيلند
آن فرقه كه زندهاند دايم * در مسلخ عشق او قتيلند
خلاق معانيند و صورت * امرند كه خلق را كفيلند
قوت دل اولياست تهليل * با خاتم انبيا اكيلند
بر مسند حق خليفة اللّه * غوثند و خداى را وكيلند
از اسم گذشته در يم ذات * مستغرق بلكه مستحيلند
ايجاد عيال جود افراد * هم لم يلدند و هم معيلند
بحرند كه حاوى لآلى * ابرند كه راوى غليلند
هستى است زجودشان وايشان * در معرض امتحان بخيلند