غوص ناكرده به دريا نتوان در كف دست * درّ و گوهر صدف و لؤلؤ و مرجان ديدن
هر كه جانان طلبد از دل و از جان گذرد * آرى آسان نتوان جلوهء جانان ديدن
سنگ اگر تابش خورشيد تحمل نكند * كى تواند به شكم لعل بدخشان ديدن
به يقين دان كه پس از جهد به مقصود رسى * هيچ گاهى گل بىخار نشايد چيدن
4 - احتراز از شبهات
ديگر از ريشههاى ورع احتراز از شبهات است ، چه قرب به شبهه موجب افتادن در حرام است ، در اخبار آمده كه اولياى خدا از حلال غير ضرورى پرهيز داشتند ، مبادا كه به شبهه افتند و از شبهه به حرام آلوده گردند !
5 - پرهيز از عوامل شك
ديگر از اصول ورع پرهيز از عوامل شك و شبهه و ترديد ريب و وسوسه و دو دلى است .
6 - پرهيز از برنامههاى بىفايده
از اصول ديگر ورع دورى از برنامههايى است كه براى دنيا و آخرت انسان سودى ندارد .