از آن روز به بعد عقلى ديگر و نفس و روحى ديگر پيدا كردم علوم را به سرعت درس مىگرفتم و به سرعت مىفهميدم و ترقى مىكردم و از لطف خداوند اين همه تأليف به يادگار گذاشتم ! !
به كعبه رفتم وزانجا هواى كوى تو كردم * جمال كعبه تماشا به ياد روى تو كردم
شعار كعبه چو ديدم سياه دست تمنا * دراز جانب شعر سياه موى تو كردم
چو حلقه در كعبه به صد نياز گرفتم * دعاى حلقه گيسوى مشكبوى تو كردم
نهاده خلق حرم سوى كعبه روى عبادت * من از ميان همه روى دل به سوى تو كردم
مرا به هيچ مقامى نبود غير تو گامى * طواف و سعى كه كردم به جستجوى تو كردم
به موقف عرفات ايستاده خلق دعا خوان * من از دعا لب خود بسته گفتگوى تو كردم
فتاده اهل منى در پى منى و مقاصد * چو جامى از همه فارغ من آرزوى تو كردم « 1 »
ورع شيخ جمال ، چراغ هدايت مردم
ابن بطوطه در سفرنامهء خود مىنويسد :
هامش
( 1 ) - فاتحة الشباب ، نورالدين عبدالرحمن جامى .