تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
گفت : پسر سيرين ! اين‌بار پارچه سنگين است و مرا طاقت حمل آن به منزل نيست ، شما اين‌بار را به خانهء من بياور و در آنجا قيمتش را از من بستان . من بىخبر از نقشه شومى كه او براى من كشيده ، بار پارچه را به دوش گذاشته و به دنبال او روان شدم ، چون وارد دالان خانه گشتم درب را قفل زد و حجاب از روى و موى برداشت و در برابر من كمال طنازى و عشوه‌گرى آغاز نمود ، تازه بيدار شدم كه به دام خطرناكى گرفتار آمده‌ام ، بدون اين كه خود را ببازم ، همراهش به اطاق رفتم ، او را خام كردم ، سپس محل قضاى حاجت را از او پرسيدم ، گفت : گوشهء حيات است ، به محل قضاى حاجت رفتم ، در آنجا از افتادن به خطر زنا به حضرت دوست ناليدم ، آن گاه تمام هيكل و لباسم را به نجاست آلوده كردم و با همان منظره نفرت‌آور بيرون آمدم . چون زن جوان مرا به اين حال ديد سخت عصبانى شد و انواع ناسزاها را نثار من كرد . سپس درب خانه را گشود و مرا از خانه بيرون كرد ، به منزل خود رفتم ، لباس‌هايم را عوض كردم و بدن را از آلودگى شستم ، عنايت خدا به خاطر ورعى كه به خرج دادم هم چنان كه به خاطر ورع يوسف ، شامل حال يوسف شد شامل حالم شد و از آن پس در غيب به روى دلم باز شد و علم تعبير خواب به من مرحمت شده و بخشيده شد .

كسب آبرو به بركت ورع

امام صادق عليه السلام مىفرمايد : در زمان‌هاى گذشته جوانى بود وارسته ، از گناه پيراسته ، به حسنات الهى آراسته . اهل محل به خصوص جوانان معصيت كار را به طور دائم امر به معروف و نهى از