چو شكستى اين دل مشو ايمن از وى * كه بسوزد آهش قلم قضا را
نه حريف مايى فلكا كه يارم * شكند به نازى صف ما سوا را
بشكست رونق زبتان بت من * زصنم بياراست حرم خدا را
نه به راه كويش سفرى خرد را * نه به باغ حسنش گذرى صبا را
نه زدام شوق تو رهد الهى * نه به درد عشقت اثرى دوا را
ورع در آيينهء روايات
حضرت على عليه السلام مىفرمايد :
رسول اسلام صلى الله عليه و آله ، شب معراج از حضرت ربّ العزه از بهترين اعمال سؤال كرد ، خداوند متعال مسائلى را در پاسخ به سؤال رسول جواب داد ، از جمله فرمود :
يا أحْمَدُ إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَكُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَأزْهَدْ فِى الدُّنيا وَارْغَبْ فِى الْآخِرَةِ « 1 » .
اى احمد ! اگر علاقه دارى پارساترين مردم باشى ، نسبت به دنيا زاهد و به آخرت مشتاق باش .
عرضه داشت : چگونه نسبت به دنيا زهد ورزم و به آخرت عشق بورزم ؟
خطاب رسيد : خوردن و آشاميدن و لباست را از دنيا سبك بردار كه سبك گيرى در اين امور ، مصونيّت حتمى از گناه است و باعث بر حفظ حقوق مردم ، فرداى خود ، از مال دنيا انباشته مكن و بر ذكر و ياد من مداومت داشته باش .
عرضه داشت : چگونه بر يادت مداومت كنم ؟ خطاب رسيد : بيدار باش ، مردم تو را آن چنان مشغول نكنند كه مرا از ياد ببرى ، از ترش و شيرين دنيا بپرهيز ، شكم و خانه را از غير ضرورت خالى دار ، مانند طفلان مباش كه چون سبز و زرد دنيا را
هامش
( 1 ) - ارشاد القلوب : 1 / 199 ، باب 54 ؛ بحار الأنوار : 74 / 21 ، باب 2 ، حديث 6 .