تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
جا گذاشتم به تو سپردم ، تو براى روزى دادن و نگاهداريش شايسته‌ترى . اى خدا ! آمدم مرا از خود مران كه درى ديگر جز اين نمىشناسم ، اين بگفت و چشم بر هم گذاشت ، تا از هر چه غير اوست ، چشم پوشيده باشد و تنها به وجه او نظر داشته باشد . آرى ، حنظله تازه داماد كه با اين اشتياق به جانب شهادت شتافته بود ، بالاخره به آرزوى خودش رسيد و خواب تازه عروس او به حقيقت پيوست . در اين حال نبى اسلام صلى الله عليه و آله به ديدار جنازهء پاك شهدا شتافت ، پس از عبور از جلوى چند نفر چشمش به حنظله افتاد ، نگاهى بر او انداخته مدتى بر بدن خونين آن جوان رشيد خيره شد ، پس از آن رو به طرف مؤمنان كه در اطراف حلقه زده بودند كرده فرمود : اين همان جوانى است كه ديشب عروسى كرد و از بستر زفاف مستقيماً به ميدان جنگ شتافت و امروز او را در اين حال مىبينيد ، اين جوان از شدت ورع و تقوا ، مدت‌ها در تب و تاب و التهاب گذراند كه مبادا با بدن غسل نكرده كشته شود ، اما اكنون ديدم كه ملائكه بين زمين و آسمان او را غسل مىدهند ! ! در اين وقت نجمه كه او هم مانند اهل مدينه مىخواست خبرى از محبوب خود بگيرد جلو رسيد و چون بدن خونين آن شهيد عزيز را نگريست ، زانويش تاب مقاومت نياورد ، به زمين نشست و نگاهى به روى او افكند و در حالى كه مىگريست گفت : اى حنظله ! محبوب من ! خدا تو را بيامرزد ، چه خوب شجاعانه جان سپردى ، چه ايمان بزرگى از خود نشان دادى . گويى مرگ را چون هدف روشنى در مقابل خود مىديدى و رقص‌كنان به سوى آن شتافتى .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 168 | شيخ حسين انصاريان