انديشه در عاقبت كار
در كتاب « اسرار معراج » « 1 » اين حديث بسيار مهم و جالب و حيرتآور را مىخوانيم :
در زمان رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در شهر مدينه ، شخصى بود بسيار ظاهر الصلاح ، به طورى كه كسى در حق او در هيچ موردى ، گمان سوء و ظن خلاف نداشت .
شايد بسيارى از مردم در برخورد با او از وى طلب دعا مىكردند ، ولى او بدون توجه به ظاهر آراستهء خويش ، در بعضى از شبها به خانهء مردم مدينه ، دستبرد مىزد ! !
شبى براى دزدى از ديوار خانهاى بالا رفت ، اثاث زيادى در آن خانه بود و در ميان خانه به غير از يك زن جوان تنها كسى نبود ، عجيب خوشحال شد كه امشب علاوه بر به چنگ آوردن مال فراوان ، در رختخواب عيش و عشرت هم شركت خواهم كرد .
همانطور كه در دل تاريكى بر سر ديوار ، منظرهء فريبندهء اثاث خانه و چهرهء دلرباى زن را مىنگريست ، به فكر فرو رفت : دزدى تا كى ، ننگ تا چه مدت ، براى چه بايد زحمات انبيا و اوليا را از ياد برد ، عاقبت اين همه گناه و فساد چه خواهد شد ، مگر براى من مرگ و برزخ و قيامت و محاكمات الهيه نيست ، در پيشگاه حق و در دادگاه عدل ، جواب اين همه ظلم و جنايت را چگونه بايد داد ؟ ! !
آرى ، با ادامهء اين اعمال به روزى خواهم رسيد كه براى من راه گريز و فرار از
هامش
( 1 ) - اسرار معراج : 28 .