[ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ * وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ ]
« 1 » .
و بايد بداند كه خداى عزوجل يكى است ، نه چون هر يكى ، بل ذات او قديم و ازلى است و ابدى ، يعنى هميشه بود و هميشه باشد و هر چه غير اوست ، اول نبود و آخر هم نباشد .
اول و مبدأ همه چيز از اوست و آخر همه چيز و رجوع آن به اوست ، ظاهر همه چيز بدوست و باطن همه چيز خود اوست .
[ هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ]
« 2 » .
اگر نه تجلى وجود ، وجود او بودى ، هيچ چيز را به خود وجود نبودى و اگر نه فيض و عنايت و حفظ او بودى ، هيچ چيز را وجود نماندى .
از جمالت نمىشكيبد دل * مىبرد عقل و مىفريبد دل
عشقت اى دوست مىكند پيوست * حلقه در گوش عاشقان الست
عاشقان تو پاك بازانند * صيد عشق تو شاهبازانند
اى غم تو مجاور دل من * وز دو عالم غم تو حاصل من
هست عشق آتشى كه شعلهء آن * سوزد از دل حجاب هر حدثان
چون بسوزد هواى پيچا پيچ * او بماند جز او نماند هيچ
عشق و اوصاف كردگار يكى است * عاشق و عشق و حسن يار يكى است « 3 »
او را نه شريك است و نه وزير و نه يار و نه نظير و نشايد كه گويند : كجاست و نه بر
هامش
( 1 ) - ابراهيم ( 14 ) : 19 - 20 . اگر بخواهد شما را از ميان مىبرد ، و خلقى جديد مىآورد . * و اين [ كار ] بر خدا دشوار و گران نيست .
( 2 ) - حديد ( 57 ) : 3 . اوست اول و آخر و ظاهر و باطن ، و او به همه چيز داناست .
( 3 ) - عشاقنامه ، فخرالدين عراقى .