عارف معارف ، جمالى اردستانى گويد :
تازه نگارى طلب اى جان و دل * تا كه روان بگذرى از آب و گل
چشم از اين نيك و بدى ها به دور * هر چه بجز اوست سراسر بسوز
اى در آزرده مگو شرح پوست * دوست غيور است مجو غير دوست
قامت دلجوى دل آرام من * برده به كلى زدل آرام من
گر بگدازى تو گدازى دلم * ور بنوازى تو نوازى دلم
پند من ار بشنوى اى جان دل * زود بود زود كه گردى خجل
و بايد كه ، چون بنده به قدر فهم و معرفت خود خالق و معبود خود را شناخت ، همواره به عبادت و فرمانبردارى او مشغول باشد ، در هر صورت و هر شغل كه باشد و همهء عمر تا به وقت مرگ در طلب مزيد معرفت او سعى كند ؛ زيرا كه اين كارى است كه نهايت ندارد و حق تعالى فرموده است رسول صلى الله عليه و آله را :
[ وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ ]
« 1 » .
و مفسران ، تفسير « يقين » در اين آيت به مرگ كردهاند ، يعنى خداى خود را مىپرست تا به وقت مرگ .
وَقالَ اللّه :
[ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ]
« 2 » . أي لِيَعْرِفُون « 3 » .
و تفسير پرستيدن اينجا به شناخت كردهاند .
پس بايد كه از اين معانى ، محقق بداند كه عبادت و طاعت حق تعالى بر همهء خلايق واجب است و هيچ عبادتى فاضلتر و عالىتر از طلب معرفت او نيست .
هامش
( 1 ) - حجر ( 15 ) : 99 . و پروردگارت را تا هنگامى كه تو را مرگ بيايد ، بندگى كن .
( 2 ) - ذاريات ( 51 ) : 56 . و جن و انس را جز براى اين كه مرا بپرستند نيافريديم .
( 3 ) - التفسير الكبير : 28 / 4 - 233 ؛ تفسير روح البيان : 10 / 317 .