اسلام در اولين مراحل دعوت خود ، براى آن كه دلها بهتر آمادگى درك قوانينش را پيدا كنند ، زيان تضييع حقوق مستمندان را سنجيد ، چنان كه زيان الغاى مالكيت فردى را نيز محاسبه نمود .
آن گاه مالكيت فردى را تثبيت نموده و در حالى كه اين ناموس جهان را به مجراى طبيعى خود باقى گذاشت راههايى هم براى پيشگيرى از مفاسد بحران اقتصادى پيشنهاد كرد .
راههاييكه به زورگويى ارباب زر و سيم بر طبقه فقير خاتمه مىداد ، اسلام با اين روش هم قوانين جارى را محفوظ نگاه داشت و هم اصول اجتماعات و حقوق فردى را رعايت كرد و هم از فتنه بحران كمونيستى ممانعت به عمل آورد .
پس اسلام حد ميانهاى بين افراط و تفريط در اين باب اتخاذ نموده همانسان كه رفتارش در تمام قوانين اين چنين است .
قرآن اعلام داشت كه مال در دست ثروتمند ، چيزى جز امانت خدا نيست كه او را به حفظ و اداره و توزيع در راههاى خوب و مفيد موظف گردانيده .
قرآن وحدت ملى را به مردم گوشزد كرد كه شامل همكارى و هم پايندگى بوده و اين كه اگر مال بدست برخى افتد ، باز بايد طورى باشد كه به تمام اجتماع نيرو و ايستادگى ببخشايد .
قرآن با بخل و امساك كه مانع دلسوزى و كمك بر ضعيفان ومستمندان است مبارزه كرد و بخل را از مهمترين آفاتى دانست كه اجتماع انسانى را متضرّر و زندگى ملتها و برنامههاى عمرانى آنان را درهم مىپاشد ! !
بخل مانع اظهار همدردى و تعاون است و نهال كينه كشت مىكند و از آن در نفوس توده مردم ، انقلابى پديد مىآيد كه همه جا را به ويرانى مىكشد .
قرآن مجيد ثروتمندان را به خاطر تقصير در اداى حق فقير تهديد مىكند و اين كه
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 300
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٠٠