تزايد مىنهد و براى به دست آوردن تكامل و راحتى رقابتها صورت مىگيرد .
شرط اين تزايد و تكامل اين است كه مردمان از بخل و امساك بپرهيزند ، چه بخلى كه در سرشت آدميان نهفته ، از اين تفاوتى كه در ميان استعداد و يافتههاى آنان است ، يك نوع بيمارى حادى به وجود مىآورد كه ثروتمندان در اشتغال به ثروت و اندوختههاى خود غافل از حال مستمندان مىشوند .
ثروت و بخل در قرآن
در آيات شريفه سوره تكاثر مىخوانيم :
كثرت مال و خويشاوند شما را سخت به غفلت فرو برد ، تا جايى كه به بازديد گورها رفتيد ، آه ، چه فكر باطلى و شما به زودى به آن پى خواهيد برد ، راستى اگر به طور يقين مىدانستيد ، دوزخ را به عيان مشاهده مىكرديد و سپس به ديده قطع آن را مىنگريستيد ، آن گاه از نعمتهاى خدا بر شما سؤال مىشود ! !
فقير از مشاهده ثروت كلان به دست ثروتمندان بخيل ، چنان در سينهء خود احساس تنگى مىكند كه براى نجات از آن به جستجوى راهى مىپردازد .
اما چون اين راه را نيافت ، درد در سينهاش مىپيچد و روزى بر اثر انفجار اين عقده ، آتشى بر جان ثروتمند خواهد افروخت .
اين بيمارى در بعضى از ملتها سبب شد كه عدهاى نداى الغاى مالكيت فردى ساز كنند و در نتيجه رشتهء اجتماع گسيخت و تعادلش را از دست داد و كار به الحاد و انكار اديان نيز كشانده شد و در اين راه ميليونها نفوس بشر در خون خود غلتيدند ! !
تمام اينها جز سستى در اداى حقوق مستمندان و سودجويى از آنان در راه تأمين منافع شخصى سبب ديگرى نداشت .