عزّ و شرف و فضيلت و معرفت را همه در تذكر و مناجات با حق دانند ، اينان اگر توجه به عالم كنند و نظر به كونين اندازند نظر آنها عارفانه باشد و در عالم ، حق جو و حقطلبند و تمام موجودات را جلوهء حق و جمال جميل دانند .
اينان اوقات صلاة را به جان و دل مواظبت كنند و خود را براى ميقاتگاه حق حاضر و مهيا كنند و دل آنها حاضر است و از محضرحاضر را طلبند و احترام محضر را براى حاضر كنند و عبوديت را مودت و معاشرت با كامل مطلق دانند و اشتياق آنها براى عبادت از اين باب است .
آنان كه مؤمن به غيب و عالم آخرت و شيفته كرامات حضرت حق جلالهاند و نعمتهاى ابدى بهشتى و لذتها و بهجتهاى دائمى سرمدى را با حظوظ دائره دنيويه و لذائذ ناقصه موقته مشوبه ، مبادله نكنند نيز در وقت عبادات - كه بذر نعم اخرويه است - قلوب خود را حاضر نمايند و از روى دلچسبى و اشتياق قيام به امر كنند و از اوقات صلاة كه وقت حصول نتايج و كسب ذخاير است انتظار كشند و چيزى را به نعم جاويدان اختيار نكنند ، اينان نيز چون قلب آنها از عالم غيب با خبر است ، ايمان قلبى به نعم هميشگى و لذات دائمهء عالم آخرت آورند ، اوقات خود را غنيمت شمارند و تضييع اوقات خود نكنند ، « اولئك اصحاب الجنة و ارباب النعمة هم فيها خالدون » .
اين طوايف كه ذكر شد و بعض ديگر كه ذكر نشد ، خود عبادات نيز براى آنها لذاتى است به حسب مراتب آنها و معارف آنان و كلفت تكليف براى آن ها به هيچوجه نيست .
نشاط اصفهانى در اين زمينه چنين سروده :
محفل عشقش چو مىآراستند * اول از بيگانگان پيراستند