وهنگامى كه آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان مىافزايد ، و بر پروردگارشان توكل مىكنند .
شخص سالك بايد اين اوصاف ثلاثه را ببيند با او منطبق است يا نه ؟ آيا وقتى ياد خدا به ميان مىآيد ، قلبش فرو مىريزد و ترسناك مىشود ؟ و وقتى آيات شريفهء الهيه بر او خوانده مىشود ، نور ايمان در قلبش افزايش پيدا مىكند و اعتمادش بر خداست ؟
يا در هر يك از مراتب راجل و از هر يك از اين خواص محروم است ؟ اگر بخواهد بفهمد كه از حق ترسناك است و قلبش ازترس او فرو مىريزد به اعمال خود نظر كند ؛ انسان ترسناك در محضر كبريايى جسارت به مقام مقدسش نكند و در حضور حضرت حق هتك حرمات الهيه ننمايد ، اگر با آيات الهيه ايمان قوى شود نور ايمان به مملكت ظاهرش نيز سرايت كند .
ممكن نيست قلب كه نورانى باشد و زبان و كلام و چشم و نظر و گوش و استماع نورانى نباشد ؛ بشر نورانى آن است كه تمام قواى ملكيه و ملكوتيهاش نوربخش باشد و علاوه بر آنكه خود او را هدايت به سعادت و طريق مستقيم كند به ديگران نيز نورافشانى نموده ، آنها را به راه راست هدايت كند .
چنانچه اگر كسى به خداى تعالى توكل و اعتماد داشته باشد ، قطع طمع از دست ديگران كند و بار احتياج خود را به درگاه غنى مطلق افكند و ديگران را كه چون خود او فقيرند ، مشكلگشا نداند ؛ پس وظيفهء سالك الى اللّه آن است كه خود را به قرآن شريف عرضه بدارد .
چنانچه ميزان در تشخيص صحت و عدم صحت و اعتبار ولا اعتبار حديث و روايت آن است كه آن را به كتاب خدا عرضه دارند و آنچه مخالف آن است باطل
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 258
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٥٨