تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
در برابر پيشگاه حضرت او فناى محضند ، دلش از همه چيز رسته و تنها پيوسته به عشق و محبت او مىشود و تعبير ديگر ، تمام كشش‌ها و جذبه‌ها در برابر او باطل و تنها جذبهء حضرت او مىماند و بس ؛ در اين صورت است كه انسان ، تبديل به يك موجود الهى شده و در هستى و هويت و موجوديت او جز خدا چيزى نمىماند .
رفت دلم هم چو گوى در خم چوگان دوست * وه كه زمن برگرفت رفت به قربان دوست نى متصور مراست خوب‌تر از صورتش * ماه بر آرد اگر سر زگريبان دوست بر سر سوداى دوست گر برود سر ز دست * پاى نخواهم كشيد از سر ميدان دوست گر همه عالم شوند دشمن آن نور محض * دوست رها كى كند دست ز دامان دوست
آن گاه به چنين توحيدى با قلب و روح سلام مىدهند و سلام به احديت وجوديهء صرفه كه تمام اعتبارات در پيشگاه حضرت او منفى و عدم محضند ، برابر با قول خودش و قول اكمل عبادتش :
[ شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ]
« 1 » . خدا در حالى كه برپا دارندهء عدل است [ با منطق وحى ، با نظام مُتقن آفرينش و با زبان همهء موجودات ] گواهى مىدهد كه هيچ معبودى جز او نيست
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) : 18 .