در پاى دلم پاى منه باك زجان كن * كاين خانه بود فرش زخون جگر ما
در كشور فقر آمده مهمان فناييم * لخت جگر و پارهء دل ما حضر ما
رنج تن ما از تب عشق است چه حاصل * از رنج طبيبى كه دهد دردسر ما
ما خاك نشين در ميخانهء عشقيم * تاج سر خورشيد بود خاك در ما
موران ضعيفيم ولى ملك سليمان * باد است درين باديه پيش نظر ما
آراستن باطن به صدق و ظاهر به طاعت
در آراستن باطن به صدق و رهبت و ظاهر به طاعت ، خواجه نصير طوسى در « اخلاق ناصرى » مىگويد :
قومى گفتهاند كه بر اقرار به ربوبيت او و اعتراف به احسان و تمجيد او بر حسب استطاعت اقتصار نمايد .
و طايفهاى گفتهاند كه تقرب حضرت او به احسان بايد نمود ، اما با نفس خود به تزكيه وحسن سياست و اما با اهل ونوع خود به مواسات وحكمت وموعظت .
و جماعتى گفتهاند كه حرص بايد نمود بر تفكر و تدبر در الهيات و تصرف در محاولاتى كه موجب مزيد معرفت بارى سبحانه بود تا به واسطهء آن معرفت به كمال رسد و توحيد او به حد تحقيق انجامد .