عالم محسوس كه عالم طبيعت و عالم ظلمانى است آن را اقتضا مىكند كه موانع بازگشت انسان به دار الخلود كه دارالسلام و سراى زندگى و جوار حضرت حق تعالى است از ميان برمىدارد و با دخول عبد در آن سراى ، عبد به خدا نزديك شده و از طريق كشف و شهود معرفت برايش حاصل مىشود و آن زمان است كه آنچه را كه نزد خدا است ، بهتر از آنچه نزد خود او و ديگران است مىبيند و در مىيابد كه اين عالم و اين سرايى كه در او زندگى مىكند و به آن دل بسته دار غرور است .
به قول فيض كاشانى :
خوش آن كه به عشق تو گرفتار بميرم * بيدار در اين منزل خونخوار بميرم
زين خوابگه بىخبران زنده برآيم * واقف ز سراپردهء اسرار بميرم
كارى چو بِه از خدمت معشوقه و مىنيست * ساقى مددى كن كه درين كار بميرم
بشتاب و بده يك دو سه ساغر ز پى هم * مپسند كه در ميكده هشيار بميرم
خونين جگر و خسته دل از محنت هجران * جانا تو پسندى كه چنين زار بميرم
آن يار به كس رخ ننمايد چه توان كرد * بگذار كه در حسرت ديدار بميرم
گفتار خود اى فيض به كردار بيارا * مگذار كه در زخرف گفتار بميرم