تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
و در ضمن آگاه شويد كه روح عرفان و حال ، ريشه در شناخت صنع حق و عنايات و محبّت‌هاى حضرت حق به انسان دارد . اگر انسان بىخبر از خالقيّت حضرت دوست باشد و ادعاى عرفان كند ، اين عرفان نيست بلكه ادعاى باطل است ، ممكن است انسان بىخبر از محبّت‌هاى حق زندگى كند و عارف باشد ؟ ! عارف واقعى كسى است كه در حدّ خودش از خلقت وجودش و نعمت‌هايى كه در ارتباط با وجود اوست آگاه باشد و بداند حضرت حق دربارهء او چه كرده ، در اين صورت است كه عشق حق در دل او تجلّى كرده و با تمام هستى به عبادت و اطاعت حق كشيده مىشود و حاضر نيست لحظه‌اى از ياد دوست غافل شود و حاضر نيست آنى از حضرت يار جدا گردد ، مگر مىتوان به اين همه عنايت حق آگاه شد و از او غافل ماند ؟ پسران غالب اسدى روايت كرده‌اند كه « 1 » : پسين روز عرفه در عرفات در خدمت امام حسين عليه السلام بوديم ، آن جناب از خيمهء خود با گروهى از اهل بيت عليهم السلام بيرون آمدند ، در حالى كه عدّه‌اى از شيعيان همراه حضرت بودند ، با نهايت ذلّت و خشوع در جانب چپ كوه ايستادند و روى مبارك به سوى كعبه كردند و دست‌ها را برابر رو برداشتند ، مانند مسكينى كه طعام طلبد ، در حالى كه در نهايت زارى در پيشگاه حضرت دوست بودند عرضه داشتند : سپاس خدايى را سزاست كه براى حكمش جلوگيرى نيست و نسبت به عطايش مانعى وجود ندارد و همانند صنعت او صنعتى يافت نمىشود . اوست جواد واسع ، به وجود آوردهء اجناس پديد شده و به حكمتش استوار
هامش
( 1 ) - مستدرك الوسائل : 10 / 22 ، باب 11 ، حديث 11362 .