كرده است « 1 » .
سپس نگاه پر معنايى به من كرد و گفت : اگر بتوانى نميرى ، مگر آنكه اذان بگويى ، اين كار را بكن و با افتخارِ منصبِ اذانگويى بمير ، دنبالهء روايت در وصف بهشت ، بسيار مفصّل است و ممكن است به خواست خدا در شرح بعضى از روايات ابواب آينده اين كتاب بيان شود .
در هر صورت ، ذكر واقعى آن است كه انسان مفهوم و حقيقت ذكر را با كمك عقل و قلب درك كند و از روى رغبت ايمانى بگويد و زندگى خود را در تمام شؤون با آن ذكر هماهنگ نمايد ؛ اگر گفت : « سبحان اللّه » ، معنايش را نيز درك كند كه مولاى او از هر عيب و نقصى منزه است ، پس بايد بندهء چنان مولايى هم درخور امكان و استعدادش ، از عيب منزه باشد ، اگر گفت : « اللّه اكبر » ، واقعاً توجه داشته باشد كه تمام عالم و آدم در برابر او كوچك است و تنها بزرگ اوست و دست از بزرگ برنداشته و محكوم كوچك گردد ، اگر گفت : « لا إله إلّا اللّه » ، به دنبال آن با همهء هستى ، غير خدا را نفى كرده و فقط عشق و حاكميّت او را در زندگى بپذيرد و همين طور با تمام اذكار اعم از واجب و مستحب به همين صورت معامله كند ، تا بتوان به او بگويند « ذاكر حقيقى » است .
هامش
( 1 ) - الأمالى ، شيخ صدوق : 210 ، مجلس 38 ، حديث 1 ؛ من لا يحضره الفقيه : 1 / 292 ، باب الاذان والاقامة ، حديث 905 .