در راه خداست كه خداوند به مزد آن كوشش به عبد عطا مىكند و همانطور كه عشق و نور محبت موهبتى الهى است ، اگر جملهء كاينات فعاليت خود را متمركز در خاموش كردن آن كنند . از آن عاجز خواهند ماند .
عشق ، بزرگترين سرّ و رمز الهى است و تمام مذاهب و مسالك حق و كتب آسمانى زاييده آن است و به جز بناى محبت هيچ بنايى خالى از خلل نيست .
هرچه بر بنيان عشق و محبت استوار باشد ، حقيقت است و هرچه غير آن است وسوسه و قيل و قال و مايهء تفرقه و جنگ و جدال است .
طفيل هستى عشقند آدمى و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى « 1 »
با قدرت جاذبهء عشق است كه عارف از قيد هستى رهايى يافته به درياى فقر و نيستى اتصال پيدا مىكند و در حقيقت مستغرق ، به عالم پرارزش وصل مىشود ، مقامى كه قرآن از آن تعبير به مقام قرب كرده است .
مولانا در وصف اين محبت مىگويد :
از محبت تلخها شيرين شود * از محبت مسها زرين شود
از محبت دُردها صافى شود * وز محبت دَردها شافى شود
از محبت خارها گل مىشود * وز محبت سركهها مُل مىشود
از محبت دار تختى مىشود * وز محبت بار بختى مىشود
از محبت سجن گلشن مىشود * بى محبت روضه گلخن مىشود
از محبت نار نورى مىشود * وز محبت ديو حورى مىشود
از محبت سنگ روغن مىشود * بى محبت موم آهن مىشود
از محبت حزن شادى مىشود * وز محبت غول هادى مىشود
هامش
( 1 ) - حافظ .