نور معرفت و ذكر الهى نورانى شد ، عاقبتانديش است و در راه نجات از مهالك در حركت است .
اين بندهء ضعيف در اين زمينه گفته :
اميد از عالم و آدم تو بگسل * به قيد عشق جانان بند اين دل
نما در عرش دل اثبات او را * بزن بر غير او صد مُهر باطل
بشوى از دل تو مهر غير محبوب * تو را از غير او بر گو چه حاصل
به راه وصل دلدار و دل آرام * به خون آغشته شو چون مرغ بسمل « 1 »
براى ديدن آن مهر تابان * به پا خيز و ببند اى دوست محمل
بجوى اى جان رضاى حضرت دوست * اگر چه باشدت بسيار مشكل
زجان بگذر قدم بگذار در راه * نما با پاى سر طىّ مراحل
بزن مسكين تو بر در حلقهء عشق * كه جانان را در اين وادى است منزل
هامش
( 1 ) - بسمل : هر حيوانى كه ذبح كرده و سر بريده باشند و يا به شمشير كشته باشند ، صاحب حلم ، بردبار .