[ وَسَبَبُ الْخَلْوَةِ القَناعَةُ وَتَرْكُ الْفُضُولِ مِنَ الْمَعاشِ وَسَبَبُ الْفِكْرَةِ الْفَراغُ ]
قناعت
اگر كسى طالب گنج باعظمت خلوت با دوست است ، بايد به يك زندگى ساده و معمولى قناعت ورزد ، وقتى روح قناعت به دست آمد خود به خود حالت بىميلى نسبت به اهل دنيا پيدا شده و انسان قدرت دست برداشتن از اكثر مردم را كه عامل گمراهى و بدبختى انسانند پيدا مىكند .
قناعت ، انسان را از زيادت طلبى كه منشأ حرص و بخل و اكثر مفاسد است ، حفظ مىكند .
ترك آنچه مازاد است و جز ايجاد تعلّق در دل كارى ندارد ، تعلّقى كه گاهى آدمى را از فيوضات ربّانى محروم مىكند محصول قناعت است .
و سبب فكر و عاقبتانديشى ، فراغ خاطر است و خالى كردن نفس از تعلّقات و خواهشها و هوىها ، انسان اگر شب و روزش به غصّه روزى بگذرد و اكثر ساعاتش با مردم عادى و معمولى محشور باشد و نفسش دچار روابط با ماديّات باشد وقت فكر و انديشه در عاقبت نخواهد داشت ؛ كسى كه به قليل از معاش راضى شد و به سدّ رمق اكتفا كرد چه حاجت دارد كه تمام ساعات روز و شبش را به معاملات مادّى و اختلاط با مردم بگذراند ؟ هركه خاطرش از تعلّقات دنيا خالى و به