تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨

دنيا تكيه‌گاهى پوشالى

در كتب تاريخ و اخبار آورده‌اند : در عهد قديم بازرگانى بود بسيار متموّل و صاحب ثروت و اكثر اوقاتش مستغرق جمع مال و در فكر به دست آوردن ثروت بود . بعد از انقضاى مدّت اجلش روزى ملك موت به در خانهء خواجه آمد و درب خانه را كوفت ، غلامان در گشودند . شخص مهيبى را ديدند . به او گفتند : كه را مىخواهى ؟ گفت : خواجه را . گفتند : خواجه از براى چون تو كسى بيرون نمىآيد برو . در را ببستند و رفتند . ديگر بار محكم‌تر از اوّل در كوفت ، اين مرتبه خواجه‌ها رفتند و چماق‌ها كشيدند كه تو كيستى كه اين چنين گستاخانه در مىكوبى و پاس عزّت خواجه نمىدارى ؟ گفت : من ملك موتم كه به قبض روح خواجه آمده‌ام . ملازمان از اين حرف متأثّر شده به خدمت خواجه آمده ماجرا به عرض وى رسانيدند . خواجه از استماع اين حرف بر خود لرزيد و گفت : برويد و به زبان خوش بگوييد كه شايد اشتباه كرده باشى و به قبض روح ديگرى مأمور باشى . رفتند و گفتند ، گفت : نه من غلط نمىكنم ، بگوييد آماده باشد . غلامان خبر آوردند . خواجهء بيچاره غير تسليم چاره‌اى نديد و به جز تسليم علاجى نداشت ، به صندوق‌هاى زر و جواهر خطاب كرد : من از براى جمع شما عمر عزيز خود تلف كردم و سرمايهء وجود و هستى خود باختم و براى شما به زحمت و رياضت هرچه تمام‌تر شب‌ها به روز و روزها به شب رسانيدم ، حالا براى من چه مىكنيد و چه كمكى به من مىنماييد . ثروت هنگفت او به زبان حال گفتند : زمام اختيار ما به دست تو بود ، و مىتوانستى كه آخرت خود را به وسيلهء ما آباد كنى ، اما به فكر اين حقيقت
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 498 | شيخ حسين انصاريان