بر قلب است كه در نعمتهاى حق و عجايب خلقت پروردگار تفكّر كرده و بر حضرت دوست و جميع مسلمانان حسن ظن داشته باشد و از غل و غش و حسد و خيانت و سوء اعتقاد بپرهيزد .
ادب دست با نيكى و احسان و خدمت كردن به برادران ايمانى حاصل است و بر دست است كه از كمك كردن به شعلهورتر شدن مصيبت برادران بپرهيزد .
و ادب پا به اين است كه در راه اصلاح نفس و صلاح برادران مؤمن حركت كرده و از راه رفتن به تكبّر و ناز و فخرفروشى به ديگران بر كنار باشد و در راه كمك به معصيت حركت نكند « 1 » .
جلال الدين مولوى معنوى در اين زمينه مىفرمايد :
از خدا جوييم توفيق ادب * بىادب محروم ماند از فيض رب
بىادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه آتش در همه آفاق زد
ابر بر نايد پى منع زكات * وز زنا افتد و با اندر جهات
هرچه بر تو آيد از ظلمات غم * آن ز بىباكىّ و گستاخى است هم
هركه بىباكى كند در راه دوست * رهزن مردان شد و نامرد اوست
از ادب پر نور گشته اين فلك * وز ادب معصوم و پاك آمد ملك
هركه گستاخى كند اندر طريق * گردد اندر وادى حيرت غريق
هامش
( 1 ) - آثار درويش محمّد طبسى : 307 .