را در تمام ابعاد حياتش به فساد كشيده و ظلمى نبوده كه نكردهاند و جنايتى نبوده كه مرتكب نشدهاند و خيانتى نبوده كه از آنها سر نزده ، هواى نفس بر آنان به سختى حاكم است ، علم و عواطف و احساسات و مشاعر و اخلاق و روان و قلب آنان محكوم هوى و ابزار و عملهء اوست ، اينان همانهايى هستند كه از قديم در توصيفشان گفتهاند :
چو دزدى با چراغ آيد * گزيدهتر بَرد كالا « 1 »
و سعدى دربارهء اينان گفته :
تيغ دادن در كف زنگى مست * بِهْ كه افتد علم را ناكس به دست
قرآن و روايات ، عالم بودن اين گونه هوىپرستان را انكار ندارد ، از آنان به عنوان عالم ياد كرده ، ولى كمترين ارزشى براى آنان قائل نيست ، راستى ! برده هوى ، داراى هر مقامى كه باشد چه ارزشى دارد ، ستمگر از چه ارزشى برخوردار است ، بيدادگر و ظالم و استعمارگر و عملهء استعمار و استبداد را چه قيمت و قدرى است ؟ ! !
مگر آمار جنايت و خيانت و ظلم و ستم و بيدادگرى اين مجموعه را مىتوان شمرد ؟
به خدا قسم اگر تا روز قيامت جن و انس آثار شوم اين عالمان هوىپرست را بخواهند بنويسند از عهده برنخواهند آمد ! !
دانشمندان اسير هواى نفس
عالم و دانشمند وقتى دچار هواى نفس شد ، از علم و دانشش فقط مىخواهد به سود شكم و شهوت خود و اطرافيانش بهره بگيرد و براى او فرقى نمىكند كه اين علم از علوم دين باشد يا از علوم مادّى ! !
هامش
( 1 ) - سنايى غزنوى .