چو آنان را به نيكويى ستايند * بينديشند و بر نيكى فزايند
همى گويند در پاسخ كه ما را * سريرت هست بر خويش آشكارا
به خود ماييم داناتر زاغيار * زما به داند آن داناى اسرار
پس آنگه با نياز عشق دمساز * همى گويند كاى داناى هر راز
تو با گفتارشان بر ما هيچى * كه هيچى را ستايش كرده هيچى
همى گويد به دل كاى پاك يزدان * مرا برتر زهر پندار گردان
نكوتر ساز ما را زين گمانها * الا اى از تو نيكو جسم و جانها
ببخشا آنچه مستور است از ايشان * زكار زشت و فكار پريشان
فَمِنْ عَلامَةِ أَحَدِهِمْ : أَنَّكَ تَرى لَهُ قُوَّةً فى دينٍ ، وَحَزْماً فى لينٍ ، وَإيماناً فىيَقينٍ ، وَحِرْصاً فى عِلْمٍ ، وَعِلْماً فى حِلْمٍ ، وَقَصْداً فى غِنىً ، وَخُشُوعاً فىعِبادَةٍ ، وَتَجَمُّلًا فى فاقَةٍ ، وَصَبْراً فى شِدَّةٍ ، وَطَلَباً فى حَلالٍ ، وَنَشاطاً فى هُدىً وَتَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ ، يَعْمَلُ الأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَهُوَ عَلى وَجَلٍ ، يُمْسى وَهَمُّهُ الشُّكْرُ ، وَيُصْبِحُ وَهَمُّهُ الذِّكْرُ ، يَبيتُ حَذِراً ، وَيُصْبِحُ فَرِحاً ، حَذِراً لِما حَذِرَ مِنَ الْغَفْلَةِ ، وَفَرِحاً بِما أَصابَ مِنَ الْفَضْلِ وَالرَّحْمَةِ ،
نشانههاى هريك از اين عاشقان و عارفان آن كه در كار دين بسيار نيرومند است و در امور زندگانى در عين نرمخويى و هموارى مآلانديش ، در مسئلهء ايمان به مرتبهء يقين ، در كار علم مشتاق و حريص ، با وجود دانش فراوان ، در برابر نادانان بردبار ، در توانگرى ميانهرو ، در عبادت با خضوع ، در عين فقر با شكوه ، در روز سختى شكيبا ، جوياى رزق حلال وطيّب ، دلشاد به هدايت ، دور از طريق طمع و آزار ، با آن كه پيوسته اهل احسان و نيكوكارى است هرگز به عمل صالح خود مغرور نشود ، شبانگاه همت بر ستايش حق گماشته و صبحگاه