خوشى در آن آرميدهاند و آن چنان دوزخ را باور دارند چنان كه پندارى در آن به ساليان دراز معذّب بوده و شكنجه ديدهاند .
قلوبشان به فراق محبوب اندوهناك ، تمام خلق عالم از آزارشان درامان ، تن آنان از شدّت كوشش در عبادت و خدمات به خلق لاغر و جانشان به عفّت آراسته ، چند روز كوتاهى رنج اطاعت برده تا از پى آن آسايش طولانى يابند .
اين احوال براى آنان تجارتى است سودمند كه حضرت ربّ العزّه براى اين گروه مقرّر فرموده .
چون دنيا به آنها روى كند ، آنان از او روىگردانند و چون به اسارت و دامشان افكند ، با جانبازى در راه معشوق خود را نجات دهند .
به وقتى كه شب درآيد به قيام در پيشگاه حضرت او بايستند و آيات كتاب حق را با انديشه و تأمّل تلاوت كنند .
شب آمد شب رفيق دردمندان * شب آمد شب حريف مستمندان
شب آمد شب كه نالد عاشق زار * گهى از دست دل گاهى زدلدار
شب آمد شب كه گردد محفل من * سيه چون زلف دلبر يا دل من
شب است آشوب رندان نظر باز * شب است آهنگ بزم عشق دمساز
شب است انجم فروز كاخ نُه طاق * شب است آتش زن دلهاى مشتاق
شب از فرياد مرغ حق شود مست * به تار طرّهء جانان زند دست
شب است اخترشناسان را دلافروز * شب است آتش به جانان را جگرسوز
شب آمد عرصهء گيتى كند تنگ * به فرياد آورد مرغ شباهنگ
به شب مردان كه در ره تيزگامند * به سان شمع سوزان در قيامند
به شب مرغان حق را سوز و ساز است * به خاك عشق شب روى نياز است
شب آن معراجى عرش آشيانه * فسبحان الّذى اسرى ترانه
فراز بارگاه عرش بنشست * زجام لى مع اللّه گشت سرمست