است كه براى رسيدن به مقام قرب در اختيار انسان نهاده شده ، ديگر چيزى را به عنوان هدف انتخاب نمىكند و درگير برنامههاى ظاهرى نمىشود بلكه از تمام وسائل براى رسيدن به قرب معشوق بهره مىگيرد و بالاتر اين كه از تماشاى علل و اسباب هم چشم پوشيده جز به حق نظرى براى او نمىماند .
حق جلّ جلاله اسما و صفات خود را بر عالم جلوه كرد تا عاشقان در كار آمدند ، مشتاقان در طلب ديدار آمدند ، به حكم عزّت پردهء كبريا ببست ، علم عظمت بزد ، نعمت تعزّز سراپردهء جلال خود گردانيد تا دلهاى عزيزان كباب گشت و ديدههاى محبّان معدن آب .
هر بار كه در اهتزاز آيند و در طلب راز آيند از ستّارات جمال صمديّت نداى احديّت مىآيد كه « بُعْدَاً بُعْداً » .
اى مشتى خاك ! تو را چه ياراى آن بود كه گرد ساحت فردانيّت گردى و هر بار كه كأس يأس بنوشند و قرطهء افلاس بپوشند و سر در گريبان حيرت كشند و از يافت نوميد شوند ، از سرادقات جمال الهيّت نداى لطفآميز مىآيد كه « صبراً صبراً » هم بر درگاه جلال ما به هر اميد مشاهدهء جمال ما روزگار مىگذاريد و در ميان آتش خوش مىباشيد ، اگر چه شب و تاريك است ، دل قوى داريد كه طلوع صبح نزديك است .
او جلّ جلاله شمشير قهر خود بر فرشتگان به كار نداشت ، بر شما به كار داشت ؛ زيرا كه حيات حقيقت شما راست :
[
وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً ]
« 1 »
.
و مؤمنان را از سوى خود به آزمايشى نيكو بيازمايد ؛ زيرا خدا شنوا و داناست .
هامش
( 1 ) - انفال ( 8 ) : 17 .