در حديث آمده :
لِقَلْبِ ابْنِ آدَمَ أَشَدُّ إِنْقِلاباً مِنَ القدْرِ إِذَا اجْتَمَعَتْ غَلَيا « 1 » .
همانا قلب فرزند آدم از ديگ در حال جوشيدن بيشتر زير و رو مىشود .
ولى آيا انسان جبراً و اضطراراً محكوم است كه همواره محكوم انديشه باشد و اين نيروى مرموز كه مانند گنجشكى همواره از شاخى به شاخى مىپرد حاكم مطلق وجود او باشد ، يا اين كه محكوميّت در برابر قوّهء متخيّله از خامى و ناپختگى است و كاملان و اهل ولايت قادرند اين نيروى خودسر را مطيع خود گردانند ؟
شقّ دوم صحيح است ، يكى از وظايف بشر تسلّط بر هوسبازى خيال است ، و گرنه اين قوّهء شيطان صفت مجالى براى تعالى و پيمودن صراط قرب نمىدهد .
براى كسب اين پيروزى هيچ چيزى مانند عبادت كه اساسش توجّه به خداست نمىباشد . رياضتكشان از راههاى ديگر وارد مىشوند ، ولى اسلام از راه عبادت بدون اين كه نيازى به آن كارهاى ناروا باشد اين نتيجه را تأمين مىكند . توجّه دل به خدا و تذكّر اين كه در برابر ربّ الارباب و خالق و مدبّر كل قرار گرفته است ، زمينهء تجمّع خاطر و تمركز ذهن را فراهم مىكند .
ابن سينا در نمط نهم « اشارات » پس از تشريح عبادات عوامانه كه تنها براى مزد است و ارزش زيادى ندارد ، به عبادتهاى مقرون به معرفت مىپردازد و مىگويد :
بندگى از نظر عارف و اهل معرفت ، ورزش همتها و قواى همّيه و خياليّه است كه در اثر تكرار و عادت دادن به حضور در محضر حق ، همواره آنها را از توجّه به مسائل مربوط به طبيعت و مادّه به سوى تصوّرات ملكوتى بكشاند و در نتيجه اين قوا تسليم سرّ ضمير و فطرت خداجويى انسان گردند و مطيع او شوند ، به حدّى كه
هامش
( 1 ) - مسند احمد : 6 / 4 .