حكايت امام سجّاد عليه السلام با عبدالملك
در تاريخ آمده است كه :
عبدالملك بن مروان ، حاكم خودكامهء عصر امامت امام زينالعابدين عليه السلام خبردار شده بود كه شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله در اختيار امام سجّاد عليه السلام است . پس تصميم گرفت تا آن يادگار ارزشمند را از هر راه ممكن به چنگ آورد و از آن بهرهء سياسى و دنيايى ببرد ، پس سربازى را نزد آن حضرت فرستاد و درخواست كرد كه حضرت شمشير را براى وى بفرستد و در نامه ، اضافه كرد كه هر كارى داشته باشيد به سرعت آن را انجام خواهم داد .
امام عليه السلام به صراحت ، جواب ردّ داد . عبدالملك به شدّت خشمگين شده بود .
بار ديگر نامهاى تهديدآميز نوشت كه اگر شمشير را نفرستى ، حقوق تو را از بيت المال قطع خواهم كرد و تو به سختى زندگى ، دچار خواهى شد .
امام بدون ذرّهاى خوف در پاسخ نوشت :
اما بعد : خداوند متعال ، خود عهدهدار شده است كه بندگان پرهيزكارش را از امور ناخوشايند نجات بخشد و از آنجا كه گمان ندارند ، روزى دهد و در قرآن مىفرمايد :
إِنَّ اللَّهَ يُدَ فِعُ عَنِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ اللَّهَ لَايُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ » « 1 »
مسلماً خدا از مؤمنان دفاع مىكند ، قطعاً خدا هيچ خيانت كار ناسپاسى را دوست ندارد .
بنگر كه كدام يك از ما بيشتر مشمول اين آيه هستيم . « 2 »
هامش
( 1 ) - حج ( 22 ) : 38 .
( 2 ) - بحار الأنوار : 46 / 95 ، باب 5 ، ذيل حديث 84 ؛ المناقب ، ابن شهر آشوب : 4 / 165 .