را در سر بپروراند و دست تطاول تاريخ به دامان پاك و پايههاى استوار آن نمىرسد كه خداى فطرت آفرين آن را از هر گزندى مصون داشته است :
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَاتَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَ لِكَ الدّينُ الْقَيّمُ » « 1 »
پس [ با توجّه به بىپايه بودن شرك ] حقگرايانه و بدون انحراف با همهء وجودت به سوى اين دين [ توحيدى ] روى آور ، [ پاىبند و استوار بر ] سرشت خدا كه مردم را بر آن سرشته است باش براى آفرينش خدا هيچگونه تغيير و تبديلى نيست ؛ اين است دين درست و استوار .
بايد توجّه داشت كه مراد از زبان قرآن و مردمى بودن آن ، سخن گفتن به فرهنگ مشترك مردم است . انسانها گرچه در لغت و ادبيّات از يكديگر بيگانهاند و در فرهنگهاى قومى و اقليمى نيز با هم اشتراكى ندارند . اما در فرهنگ انسانى كه همان فرهنگ فطرت پايدار و تغييرناپذير است با هم مشتركند و قرآن كريم با همين فرهنگ با انسانها سخن مىگويد .
مخاطب آن فطرت ، انسانهاست و در رسالت آن شكوفا كردن فطرتهاست و از اين رو زبانش براى همگان آشنا و فهمش براى عموم بشر آسان است .
از قرآن كريم به « نور » ، « كتاب مبين » ( روشن و روشنگر ) ، « برهان » ( نور سپيد و درخشان ) تعبير شده است . گرچه نور درجات و مراتب مختلفى دارد و برخى چشمها از ديدن درجات شديد آن محروم است ، اما هيچ كس نمىتواند تيره بودن نور يا عجز از شهودِ اصل آن را ، ادعا كند .
قرآن كريم تبيان ( بيانگر ) همهء معارف ضرورى و سودمند براى بشر و عهده دار بيان همهء معارف و احكام هدايتگر ، سعادت بخش و سيادت آفرين جوامع انسانى
هامش
( 1 ) - روم ( 30 ) : 30 .