ملكوتى بودن اين قسمت از زمان ، علّت عشق و علاقهء شديد حضرت به اين ماه بود ، او از ملاقات با محبوب و معشوقش فوقالعاده خوشحال مىشد ، و به هنگام رسيدن زمان هجران از ماه ، گويى به سختترين مصيبت دچار مىگشت .
او در وداع با ماه مبارك رمضان نالهء سوزان داشت ، دلش پردرد بود ، غصهاش فزونى مىگرفت ، غمش جانكاه مىشد ، آه آتشين از نهاد پاكش خرمن فلك را مىسوخت ، بىتاب مىگشت ، قرار از كفش مىرفت ، در دريايى از اشك حسرت غرق مىشد ، در اقيانوس محنت و رنج دست و پا مىزد ، و همچون كسى كه بىاختيار عزيزترين موجودش را از دست مىدهد به عزا مىنشست .
اشكش فزون بود ، سوزش مىسوزاند ، نالهاش دل سنگ را آب مىكرد ، چه بايد گفت كه آن عاشق دلباخته مىديد ماه مبارك در تمام ايام سال جايگزين ندارد ، بايد ديد كه معشوق از برابر ديدهء عاشق پنهان مىشود ، و عاشق را براى حفظ معشوق چارهاى نيست .
فيض بزرگوار در فراق ماه رمضان اين غزل را سروده است :
بى لقاى دوست حاشا روزگارم بگذرد * سر بسر چون زندگانى بى بهارم بگذرد
بى جمال عالم آرايش نيارم زيستن * عمر بى حاصل مگر در انتظارم بگذرد
گر سر آيد يك نفس بى دوست كى آيد به كف * در تلافى عمرها گر بى شمارم بگذرد
بى قرارى برقرارستم اگر صدبار يار * بر دل بى صبر و جان بىقرارم بگذرد
گرچه مىدانم به سويم ننگرد از كبر و ناز * مىنشينم بر سر ره تا نگارم بگذرد