مغرور هوس مىزيم از هستى موهوم * فرياد كه من شرم و حيا هيچ ندارم
همكِسوت اسباب حبابم چه توان كرد * گر باز كنم بند قبا هيچ ندارم
شخص عدم از زحمت تمثال مبرّاست * آينه تو هيچم منما هيچ ندارم
بيدل اگر آفاق بود زير نگينم * جز نام خدا نام خدا هيچ ندارم
( بيدل دهلوى )