يك آگاهى و مصلحت حكيمانه است ، پس بخل ورزيدن در اثر ترس از فقر يا دست درازى در اثر تلاش نكردن و يا كشتن فرزندان به خاطر ناتوانى و تنگدستى ، از گناهان بزرگ و نابخشودنى است .
حضرت على عليه السلام دربارهء تقسيم نعمتها و روزىها بر اساس حكمتها ، فرمود :
وَ قَدَّرَ الْارْزاقَ فَكَثَّرَها وَ قَلَّلَها وَ قَسَّمَها عَلَى الضِّيقِ وَ السَّعَةِ ، فَعَدَلَ فيها لِيَبْتَلِىَ مَنْ ارادَ بِمَيْسُورِها وَ مَعْسُورِها وَ لِيَخْتَبِرَ بِذلِكَ الشُّكْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِيِّها وَ فَقيرِها . « 1 »
روزى مردم را مقدر فرمود و آن را براى برخى فراوان و براى بعضى ديگر اندك قرار داد ، و ارزاق را بر مبناى تنگى و فراخى قسمت نمود ، و در اين تقسيمبندى عدالت به خرج داد تا هر كس را بخواهد با فراوانى رزق و كمى آن آزمايش كند ، و بدين وسيله ثروتمندان و فقرا را از جهت شكر نعمت و تحمل سختى در مجراى امتحان قرار دهد .
از جمله آن رزقهايى كه نصيب انسان مىشود فرزند و پارهء تن و ميوهء دل است و خداوند پدر و مادر را مأمور مىسازد كه كودك را از آغاز نطفه ريزى تا تولد و سپس در هنگام بلوغ ، به جسم و روح او رسيدگى كنند ، حتى اگر به او وعدهء هديه دادند به آن وفا كنند ؛ زيرا كودكان بر پايهء انديشهء خود ، اولياى خود را رازق و روزى رسان مىدانند ؛ چه رسد كه آنان را بىسرپرست رها كنند ، يا با خشونت و تندى و نيش و كنايه ، او را از كانون گرم خانواده به دامن جامعهء پر از آلودگى و فساد ، فرارى دهند .
اين برداشتهاى پوچ و افكار غلط ، بازگشت به دوران جاهليت پيش از اسلام دارد كه فرزند دختر را زنده به گور مىكردند و حضور او را در خانه ننگ خانواده مىدانستند و چون به يكى از آنان خبر داده مىشد كه صاحب دختر شده ، چهره در هم مىكشيد و از شدت خشم صورتش سياه مىشد و حتى از ميان قومش متوارى
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : خطبهء 90 .