مىكند و يا بر او ستم روا مىدارد ، انسانها به خودى خود به يكديگر نه خدمت مىكنند و نه خيانت .
اگر كسى خيانت كرد ، آن چاه بدبو را در نهاد خودش كنده است .
بوى بد اين چاه به ديگرى رسيده و ديگرى را كشته است ، اگر كسى خدمتى به ديگران كرد ، اين بوستان فضيلت را در نهاد خود كشت كرده و بوى اين گلستان به مشام ديگرى رسيده است .
اگر كسى مدرسهاى ساخت ، مسجدى ساخت ، پلى احداث كرد ، قناتى حفر كرد ، بيمارى را درمان كرد ، كتابى نوشت ، درسى گفت ، كارى كرد كه ديگران طرفى بستند ، اين نسيم احسان است كه از او به ديگرى مىرسد آن اصل عمل در جان انسان است كه براى ابد زنده است ، و با همان عمل انسان مىرود ، احدى حق ندارد بگويد من به فلان شخص ، يا در فلان امر احسان كردم ؛ زيرا قرآن كريم فرموده :
انْ احْسَنْتُمْ احْسَنْتُمْ لِانْفُسِكُمْ وَ انْ اسَأْتُمْ فَلَها » « 1 »
اگر نيكى كنيد به خود نيكى كردهايد ، و اگر بدى كنيد به خود بدى كردهايد .
در گناه فرمود : براى شماست در فضيلت هم فرمود : براى شماست . فرمود :
عمل پيوند با عامل دارد . هيچ ممكن نيست خلاف انسان و يا صواب انسان به ديگرى برسد .
انسان در تمام مدت عمر يا مشغول پرنيان ريسيدن است ، يا سرگرم آبيارى درختان پرتيغ ، اما هر دو را در شبستان جان خود مىپرورد .
ممكن نيست كسى از دست ديگرى تيغ بخورد ، و يا پوشاك پرنيانى بگيرد .
انسان حرفى را كه مىزند ، و قلبى را كه مىرنجاند به منزلهء آن است كه به پاى درخت پرتيغى در جان خودش يك سطل آب بريزد ، اما اگر بارى از دوش ديگرى
هامش
( 1 ) - اسراء ( 17 ) : 7 .