مىفرمايد : وحى شيطان الهام فريبكارانه او نسبت به اولياى خود اوست ، از اين همه بايد نتيجه گرفت كه :
پس آنها كه تولّى شيطان دارند و از خدا و انبياى الهى تبرّى مىجويند ، آنها كه از خدا و از رسول خدا متنفر شدهاند ، و شيطان را به عنوان ولى انتخاب كردهاند ، وسوسهء شيطان در نهاد و دلهاى آنها موثّر است .
در سورهء شعرا نيز محدودهء سلطهء شيطان را مشخص كرده و فرموده است :
هَلْ أُنَبّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيطِينُ * تَنَزَّلُ عَلَى كُلّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ * يُلْقُونَ السَّمْعَ وَ اكْثَرُهُمْ كاذِبُونَ » « 1 »
آيا شما را خبر دهم كه شيطانها بر چه كسانى نازل مىشوند ؟ * بر هر دروغپرداز گنهپيشهاى نازل مىشوند ، * كه گوش [ بر القائات و اغواگرىهاى شيطان ] مىسپرند ، و بيشتر شيطانها دروغگويند .
اين تهمت زنندهها و دروغ پردازها ، محل نزول شياطين جنى و انسى هستند .
بنابراين ، اصل وجود شيطان در نظام آفرينش خير است ، و اين مأموريتى كه به او داده شد در اثر آن تبهكارى بود كه مرتكب شد ، و مأموريت او در ابتدا جز دعوت چيز ديگرى نيست و اين دعوت به بدى ، خير است .
زيرا اگر دعوت به بدى و امكان بد كردن و تبهكارى نمىبود ، خوب بودن ضرورى مىشد ، و وقتى خوب بودن ضرورى باشد جاى تكليف نيست .
در عبور يك طرفه دستور نمىدهند كه راه ديگر نرو ، و راه ديگرى ممنوع است ، بلكه وقتى دو يا چند راه باشد آنگاه دستور لازم است . اين دستور است ، چون دو راه است ، دو طرز فكر ، دو نحوه برداشت و دو نحوه اراده و انتخاب و اختيار . در نتيجه ، اطاعت و عصيان در عالم حركت و جهان انسانى ممكن است ، و دين و
هامش
( 1 ) - شعراء ( 26 ) : 221 - 223 .