بكام خويش اگر چندى رود راه * چو باز آيد نياز آرد بدرگاه
بنالد گاهى از سوز و گدازى * بمالد بر زمين روى نيازى
بجوشد بحر الطاف خدائى * زگرداب غمش بخشد رهائى
بگويد اى خدا بر عزت تو * به عزت بخشى بى منت تو
به اشك طفلى از درد نهانى * به آه پيرى ازداغ جوانى
به مسكينى و عجز عذر خواهان * به عذرآوردن صاحب گناهان
به سختى بردن ايام دورى * به تلخى بردن شام صبورى
به اشك و زارى شام غريبان * به رشك عاشق از كام رقيبان
به داغ من كه از شمعم جگر سوخت * به سوز شمع كز من بيشتر سوخت
كزين وادى مرا آزاديى بخش * زنور شمع خويشم هاديى بخش