بنگر انسان و مقامش كه بود محرم راز * خلوتى را كه فلك حلقه بيرون در است
هست انسان به مثل آينهاى در بر دوست * او به خود ناظر از اين آينه پاتابه سر است
خار و گل هر دو ز يك شاخ برآيند ولى * اين يكى مرهم جان و ان دگرى نيشتر است
ره به خلوتگه وحدت بر و معنى درياب * بگذر از عالم صورت كه نزاع صور است
هر بد و نيك به نسبت بود البته صغير * باشد از بحر وجود آنچه خزف يا گهر است
( صغير )