با اين يقين ، ارزش انسان از ملائكه برتر ، و بدون شك آدمى مصداق خير البريّه ، و راه رسيدن به حريم قرب حضرت محبوب براى انسان هموار مىشود .
با عينك اين يقين ، انسان تمام هستى را مظهر اراده و اسماى او مىبيند ، و جز در راه خدمت و طاعت قدمى بر نمىدارد ، و به غير او با احدى همدل و همراز نمىگردد ، و جز به عنايت او اميدوار نمىشود .
اهلى شيرازى آن عارف عاشق مىفرمايد :
اى دل گدائى از كرم كارساز كن * خود را زمنّت همه كس بى نياز كن
توحيد چيست ترك تعلّق زهر چه هست * يعنى به روى غير در دل فراز كن
گوهر ز زهر چشم نيرزد زناكسان بگذار * مار مهره ز زهر احتراز كن
مورلئيم چند شوى مار گنج باش * يعنى كه خاك در دهن حرص و آز كن
جان را كه تيره ساختهاى از هواى نفس * چون شمع روشن از نفس جانگداز كن
رحمان گذاشتن پى شيطان شدن خطاست * ما خود نهفتهايم تو خود امتياز كن
اى خفته روز عمر تو را رو به كوتهى است * اين روز كوته از شب طاعت دراز كن
اين راه كعبه نيست كه زادش توكّل است * اين راه محشر است برو توشه ساز كن
( اهلى شيرازى )