عرفات درگه دل ، طلب و وقوف بنما * كه از آن وقوف يا بى جلوات كبريا را
بصفاى جان نما سعى و گذر زمروه تن * كه مگر در آن ببينى رخ يار دلربا را
به مناى عشق قربان كنى ار منىّ خود را * ز وصال دوست يا بى به خدا تو هر منا را
نه به ذبح گوسپندى به جهان تو راست عيدى * به تو عيد گردد آنگه كه بُرى سر هوا را
چو در اين طريق نفست به خلاف اين بخواند * تو به دست عشق بر او عددى بزن حصا را
بگذر ز راه صورت بسپار راه معنى * كه جز از طريق معنى نبود رهى خدا را
( لامع )
چنين آگاهى و علمى ، به وقت محاكمهء ستمگر و رساندن مظلوم به حقى كه از او به غارت رفته ، چه نيازى به گواه گواهان دارد كه او گواه بر تمام عالم و شاهد بر تمام شؤون هستى و حاضر بر سرّ و نهان و ناظر بر آشكار و پنهان است .
راستى ، اگر تمام مردم روى زمين به اين معنا توجه قلبى داشتند و خود را در تمام لحظات در محضر حضرت او مىديدند و آن محبوب را با تمام وجود لمس مىكردند ، روزگار آنان و برخوردشان با يكديگر چگونه بود ؟
يار مظلومان و دشمن ظالمان
حضرت حق ، چون انسان را بيافريد ، خورشيد نبوت و امامت و چراغ پر فروغ