به صداى با آه و ناله و گريهء زنانى كه ميان ايشان و فرزندانشان مفارقت و جدايى افتاده و به صداى آهسته قدمها و به جاى نمو ميوه كه در غلافهاى رگ و ريشه درختان است و به جاى پنهان شدن حيوانات در غارها و درّهها و كوهها و به جاى پنهان شدن پشهها ميان ساقها و پوستهاى درختان و به جاى اتصال برگها به شاخهها و به رحمهايى كه نطفههاى آميخته به خون كه از صلبها خارج شده در آن قرار گيرد و به ابرهاى درآمده در هوا و جاى پيوستن آنها و به باريدن دانهء باران در جاى روى هم آمدن ابرها و به آنچه گردبادها بر روى زمين مىپاشند و به فرو رفتن و حركت حشرات در ريگستانها و به جايگاه پرندگان بر سر كوهها بلند ، به نغمه سرائى مرغان خواننده در آشيانهاى تاريك و به آنچه در ميان صدفها است و امواج دريا ، در دل خود آن را پرورش داده و به آنچه تاريكى شب آن را پوشانده و يا آفتاب بر آن تابيده و به آنچه پى در پى پردههاى تاريكى و درخشندگىهاى روشنى بر آن وارد گرديده و به نشانهء هر گامى و به صداى آهسته هر حركتى و به آواى هر سخنى و به حركت و جنبش هر لبى و به جاى هر جاندارى و به مقدار و وزن هر ذرّهاى و به همهمه و صداى آهسته هر جاندارى كه داراى عزم و اراده است و به آنچه بر روى زمين است از قبيل ميوهء درخت ، يا برگى فرو افتاده يا رحمى نطفه دار ، همراه با شؤون آفرينش از قبيل خون بسته ، پاره گوشت ، يا داراى شكل و صورت ، يا طفل متولد شده ، به همه و همه آگاه و بينا و نسبت به تمام ، حاضر و شاهد است ! « 1 »
به طواف خانه تا كى نظر افكنى بنا را * به حريم دل قدم نه كه نظر كنى خدا را
قدحى ز زمزم عشق اگرت نصب افتد * چو خضر دگر نجوئى سرچشمه بقا را
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : خطبه 90 ، خطبة الاشباح .