بوى رحمان كه در آفاق جهان مستتر است * عطر آن روحفزاى دل مسكين آمد
بر هوا نفخهاى از گلشن فردوس وزيد * عطر پيماى گلستان و رياحين آمد
با عروسان حقايق كه نه جن ديده نه انس * موسم خطبه و گستردن كابين آمد
خيز از جاى و سر نافهء اسرار گشاى * كه ز صحراى قدس آهوى مشكين آمد
جامى از چشمه تسنيم بكش از كف حور * شادى آن كه دلت ، رازكش دين آمد
تا كى از غم به فغان آمده شادى طلبى * مژده بادت كه بكام آن بشد و اين آمد
از ره فقر بخواه آنچه تو را مىبايد * صدقات از همه جا بهر مساكين آمد
مژدگانى بده اى غم زده اى باده طلب * كه زميخانه معنى مىرنگين آمد
سخن فيض تماشا كن و بنگر در او * دُرَرِ بحر معانى به چه آيين آمد
اين جواب غزل حافظ هشيار كه گفت * سحرم دولت بيدار به بالين آمد
( فيض كاشانى )