بر اين پايه براى رسيدن به آن بايد موانع رسيدن و نزديك شدن به نور را از ميان برداشت . هر گاه پردههاى شناخت مبدأ هستى كنار برود ، روشنى دانش و سپيدهء حق در دل انسان جلوهگر مىشود ، سپس حُبّ و قُرب به حق پيدا مىگردد . هر گاه عشق پديد آمد ، آتش آن رفته رفته بنده را در حق فانى مىسازد و او را به قرب حق و مقام بندگى مىرساند . پس حقيقت آزادى ، آزادى از خود و تعلقات آن است .
چنان كه مولا على عليه السلام فرمود :
مَنْ تَرَكَ الشَّهَواتِ كانَ حُرّاً . « 1 »
كسى كه خواهشهاى نفسانى را رها سازد ، آزاده است .
به عبارت ديگر كسى از هواى نفس آزاد نمىشود ، مگر آن كه به شناخت دوست برسد و دوستى خداوند آتشى است كه از چيزى گذر نمىكند مگر آن كه او را مىسوزاند پس هرگاه محبت خداوند در دلى بيفتد ، دلش را از همه سرگرمىها و خواهشهاى غير حق رها مىسازد و جان را از ياد هر چه دوست نماست ؛ خالى مىنمايد .
از اين رو در پيرامون كلام خداوند كه مىفرمايد : دوستان در روز قيامت همه دشمنند ، مگر پرهيزگاران ؛ امام صادق عليه السلام مىفرمايد :
لِأَنَّ أَصْلَ الْحُبِّ التَّبَرِّى عَنْ سِوىَ الْمَحْبُوبِ . « 2 »
ريشه و حقيقت دوستى ، دورى جستن از هر كس و هر چيزى به غير از معشوق است .
گناه از موانع راه شناخت دوست است چه رسد كه بر عمل آن اصرار ورزد ؛ زيرا پافشارى بر ارتكاب جرم علاوه بر اين كه همكارى با شيطان است ؛ از يك سو نشانهء
هامش
( 1 ) - تحف العقول : 99 ؛ بحار الأنوار : 75 / 91 ، باب 16 ، حديث 98 .
( 2 ) - بحار الأنوار : 66 / 251 ، باب 36 ، حديث 30 ؛ مصباح الشريعة : 194 .