لا وَحْدَةَ وَ لا وَحْشَةَ أوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ . « 1 »
تنهايى و وحشتى وحشتناكتر از عُجب نيست .
سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَاللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ . « 2 »
آن بدى كه تو را بدحال كند و بيازارد ، در پيشگاه خدا بهتر است از حسنهاى كه تو را به عُجب آورد .
اى پسر در جهل ماندى تا ابد * چون ندانستى ز اسرار صمد
رد كنى مرد خدا را در جهان * لاجرم گيرد به مرگت اين لسان
واى بر آن كس كه او را رد كند * بيخ اسرار دل خود را كَند
اى ز نادانىّ خود حيران شده * همچو گمراهان سرگردان شده
حيف اوقاتى كه دارى در جهان * مىروى زينجا به صد حسرت بدان
تو يقين كه دوست را نشناختى * زان جهت نقد تنت درباختى
اين جهان بهر تو پيدا آمده * واندر او صد شور و غوغا آمده
ديدهء معنى تو دارى درنگر * تا شوى واقف ز حالات بشر
صورت خيرالبشر همراه توست * عرش اعظم نيز منزلگاه توست
اندر اين عالم وجود كاملى * بلكه بهتر از جميع حاملى
تو دُر درياى سرّ داورى * بلكه روشنتر ز شمع خاورى
تو به دنيا بهر كارى آمدى * اندر او مقصود يارى آمدى
اين جهان بشناس و رو از وى برون * تا نيفتى اندر اين غرقاب خون
( عطّار نيشابورى )
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 69 / 315 ، باب 117 ، حديث 18 ؛ الأمالى ، شيخ طوسى : 182 ، حديث 305 .
( 2 ) - نهج البلاغه : حكمت 46 ؛ بحار الأنوار : 69 / 316 ، باب 117 ، حديث 25 .