تنها كافى نيست كه جسد انسان را براى شناسايى ساختمان وى بشكافند ، البته از اين راه مىتوان عضلات انسان و استخوان بندى را كه چون تار و پودى براى نگهدارى وضع بدن به كار مىرود ديد و در ميان قفسهاى كه در پشت با ستون مهرهها و از اطراف با دندهها و در جلو به وسيلهء عظم قَصّ « 1 » محدود مىشود قلب و ريتين را معلّق يافت ، و كبد و طحال و كليهها و معده و رودهها و غدد تناسلى را ملاحظه كرد كه به وسيلهء چينهاى صِفاق « 2 » به سطح داخلى حفرهء بزرگ شكم چسبيدهاند . همچنين ظريفترين اندامهاى بدن يعنى مغز و نخاع را مشاهده نمود كه در جعبههاى استخوانى محكمى محفوظ گشتهاند و بر عليه ديوارهء سخت آنها با واسطهء پردههايى چند و مايع ميانى آنها نگهدارى مىشوند .
ولى روى جسد بىجان ، فهم ساختمان حقيقى موجود زنده غير ممكن است ، زيرا در اين حال او را فاقد اعمال و محروم از محيط طبيعى يعنى خون و هورمونها مىبينيم . در حقيقت يك عضو دور از محيط داخلى خود نمىتواند زيست . هنگام حيات خون با جريان مرتب خود همه جا گردش مىكند ، در شرايين مىتپد ، در وريدهاى آبى رنگ مىلغزد و مويرگها را پر مىكند و تمام بافتها را از لنف شفافى مشروب مىسازد .
براى درك حقيقت دنياى درونى ما ، تكنيكهاى دقيقترى از كالبدشناسى و بافتشناسى ضرورى است . بايستى اندامها را بر روى جانوران و انسانهاى زنده همان طورى كه در جريان يك عمل جراحى مىبينيم مطالعه كرد و فقط به جسدهاى بى جانى كه براى كالبد شكافى آماده شدهاند اكتفا ننمود . همچنين بايد ساختمان آنها را در عين حال روى برشهاى ميكروسكپى بافتهاى مرده و روى بافتهاى زنده در حين عمل و فيلمهاى سينما كه حركاتشان رسم شده باشد
هامش
( 1 ) - قص : سينه يا سر سينه و يا استخوان او يا ميانه او .
( 2 ) - صفاق : پوست نازك كه روى موى رويد يا پوستى كه رودهها را گرد گرفته يا تمام پوست شكم .