يك مكان محفوظى بمانند و غذاى آنها مرتب در كنار آنها باشد . به همين جهت وقتى مادر احساس مىكند كه موقع تخم گذارى او فرا رسيده است قطعه چوبى پيدا كرده و سوراخ عميقى در آن احداث مىكند ، سپس مشغول جمع آورى آذوقه مىشود و از برگها و شكوفههايى كه قابل استفاده براى تغذيهء نوزادان او مىباشد به اندازهء آذوقهء يكسال به جهت يكى از آنها تهيه كرده و در انتهاى سوراخ مىريزد ، سپس يك تخم روى آن مىگذارد و سقف نسبتاً محكمى از خميرهاى چوب بر بالاى آن بنا مىكند ، باز مشغول جمع آورى آذوقه مىشود و پس از تأمين احتياجات يك سال براى يك نوزاد ديگر و ريختن آن در روى اتاق اول ، تخم ديگرى در بالاى آن گذارده و طاق دوم را روى آن مىسازد ، به همين ترتيب چندين طبقه را ساخته و پرداخته و بعد از اتمام عمل مىميرد !
فكر كنيد اين پرندهء ضعيف از كجا مىداند كه نوزادان او چنين احتياجاتى را دارند ، و اين تعليمات را از كه آموخته ؟ آيا از مادر خود آموخته در حالى كه هرگز روى او را نمىبيند ؟ يا اين كه به تجربه دريافته ؟ با اين كه اين عمل در طول زندگانى او يك مرتبه بيشتر رخ نخواهد داد ، آيا نبايد اعتراف كرد كه اين كار صرفاً متّكى به يك الهام غيبى و غريزهاى است كه دست قدرت و عظمت خداوند دانا در وجود او قرار داده است ، خداوندى كه عجايب عظمت او تمام شدنى نيست .
« يا مَنْ لا تَنْقَضى عَجائِبُ عَظَمَتِه »
اى وجود تو اصل هر موجود * هستى و بودهاى و خواهى بود
صانع هر بلند و پست تويى * همه هيچند هر چه هست تويى
نقشبند صحيفهء ازلى * يا وجود قديم لم يزلى
نى ازل آگه از بدايت تو * نى ابد واقف از نهايت تو
از ازل تا ابد سپيد و سياه * همه بر سرّ وحدت تو گواه