بود تو مقصود وجود است و بس * جز تو همه گفت و شنودست و بس
كعبه تويى و آن همه راه تواند * چشم تويى جمله نگاه تواند
گر نبود مُهر تو بر نامهها * جمله بشويند به خون جامهها
گر نه نسيم تو بر آدم وزد * در چمنِ روضه ، لبِ غم گزد
ورنه ز مهر تو درِ دل زند * نوح كجا خيمه به ساحل زند
گر نه خليل از تو پذيرد فراغ * كلفت آتشكده يابد ز داغ
گر ندمى بر لب يوسف نفس * تيز نجوشد به نباتش مگس
گر نه ز دست تو كشد خضر جام * زهر شود آب حياتش به كام
گر نه ز ديوان تو يابد نشان * مور بتابد ز سليمان عنان
گر نه فشانى به لبش ساز و برگ * از دم عيسى بچكد زهر مرگ
اين همه از فيض تو آراسته * دست به دامان تو برخاسته
من كه نگنجم به حساب عدم * نيستم از فيض تو نوميد هم
زمزمهء نعت تو سنجم مدام * هست مرا بلبل باغ تو نام