كردهاند :
حُبُّ الدُّنيا رَأْسُ كُلِّ خَطيئَةٍ . « 1 »
دوستى دنيا ، سرآغاز و سرچشمهء هر خطايى است .
و اينك در برابر حجابهاى نورانى قرار دارد كه مراتبِ بىنهايتِ وجودند و الطف وادق هستند و نياز به هوش سرشارى دارند براى گذشتن از آنها ، و چه بسا كه سالك در مرتبهء پايين بماند و آن را پايان سفر خود پندارد .
تا خداوند ، كه را شايسته داند و به عنايت خود او را از اين منازل به بالا كشاند ، و اينجاست كه بايد گفت :
« تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد »
تا نور حق در او بتابد و خدا از جلوههاى بىنهايت خود براى او پردهاى بردارد و او را پايدار سازد تا اين راه دشوار را به سر برساند .
الهى قشمهاى ، آن بلبل شوريدهء گلستان عشق در خطاب به انسان مىگويد :
مهوشى تو اى جان ، خيمه زن به بالا * جوهرى مجرّد ، بگذر از هيولا
از چَهِ طبيعت يوسفا برون شو * تا كنى ز حُسنت عالمى زليخا
روح جاودانى ، مُهر تن رها كن * ماه مصر عقلى ، حُسن خويش بنما
ملك تن تو دانى ، نيست جاودانى * مرغ آسمانى ، بال عشق بگشا
شاه ملك عشقى در سرير عزّت * قصر حور عين را از رُخَت بيارا
رمز عشق برخوان ازتبارك اللّه * گنج سرّ پنهان در تو شد هويدا
( مهدى الهى قمشهاى )
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 70 / 90 ، باب 122 ، حديث 62 ؛ الخصال : 1 / 25 ، حديث 87 .