اگر آن قواعد و برنامهها به كار گرفته نشود ، طوفانى چون طوفان عاد و ثمود در درون به وجود مىآيد ، به طورى كه موجوديّت الهى انسان به خطر افتاده بر باد مىرود .
تاجرى از تجّار همدان خدمت انور باباطاهر رسيد ، عرضه داشت : خداوند مرا از مال دنيا بى نياز كرده ، بگو هر دخترى را بخواهى برايت بگيرم . سنّ باباطاهر مناسب با دختر نبود ولى مىتوانست قبول كند امّا فكر كرد ، قبول اين مسأله عيش عاطفى و احساسى و ظاهرى و باطنى يكى از بندگان خدا را بهم مىزند ، به اندازهاى بر نفس مسلّط بود كه در جواب تاجر گفت :
مرا عشق رخ مولاست بر سر * هواى باغ روح افزاست بر سر
از اين دنيا نمودم دست كوتاه * مرا سوداى آن دنياست بر سر
( باباطاهر عريان )
موعظهء نفس
أوْحَى اللّهُ إلى عيسى بْنَ مَرْيَمَ عليهما السلام : عِظْ نَفْسَكَ ، فَإنْ اتَّعَظْتَ فَعِظِ النّاسَ و إلّا فَاسْتَحْىِ مِنّى . « 1 »
خداوند مهربان به عيسى بن مريم عليهما السلام وحى كرد : نفست را موعظه كن ، چون قبول موعظه كردى به موعظه و نصيحت مردم اقدام كن ورنه از من حيا كن .
نفس مريض را بايد با قرآن و سنّت پيامبر معالجه كرد و در اين امر بايد جدّى بود .
واى به حال كسى كه سخن خدا و رسولش را سبك بشمارد و به قبول نصايح و مواعظ حق تن ندهد ، هشدارهاى مادّى مردم را بپذيرد ولى اشارات و هشدارهاى
هامش
( 1 ) - فيض القدير : 1 / 104 ؛ الدرّ المنثور : 2 / 28 ؛ جامع السعادات : 2 / 187 .